شوال...ذیقعده...ذی الحجه...

بعد از شب های افتتاح و مجیر
دلم رو نگه داشتم برای شب های محرم
برای "حسین حسین" گفتن های زیر لب
برای زمین و آسمونی که دوباره رنگ خدا میگیره
...
همیشه یه فاصله ای داشتم با حضرت زهرا ، می دونم از سر چیه! شاید ...*
اما در تمام کم آوردن هام ذکرم یافاطمه اس، یعنی پناهگاه مطمئنی هستند هرچند که روی نزدیکی بهشون رو نداشته باشم.
*...
کبک و برف
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
ترسم از جدایی نیست
ترسم از آینده این خاطرات شیرینه
بی تو، بی من
چی به سرشون میاد؟!
مجنون ٍ لیلی
.
مجنون بوی لیلی ام در کوی او جایم کنید
همچون غلام خانه اش زنجیر در پایم کنید
.
حدیث دل
سلسله موی دوست، حلقه دام بلاست
هرکه در این حلقه نیست، فارغ از این ماجراست
حواست هست؟
اومده و دلبرانه جلوس کرده رو ثانیه شمار...
فرهادی که تو باشی!
با همه شیرینی ات گاهی تلخ میشی مثل لیمو شیرین.
هوا سرده
نمی دونم اون جوون بیست و چند ساله که سر پیچ کوچه بساطش رو پهن کرده و تو غروب ، تو سوز سرما می بینه آدما رو که رد میشند و تا بلغت حلقوم خرید کردند و بی اعتنا از کنارش رد میشند چند بار بغض می کنه....
*دوست دارم برم بهش بگم منم بغض دارم.
رویای نیمه شب
- شب است و سکوت است و ماه است و من....
- خوش بحال سکوت و شب و ماه که با تو هستند...
شمایل تو بدیدم...
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
دل آرام
وقتی که بارون نم نم می باره به یادش می افتی، وفتی که هوای آقتابیه دلت هواش رو می کنه، توی سرما دل نگرونش می شی، تو مهتاب به خیالش می افتی...آخه این دله تو داری!
لیلی و مجنونی که ما باشیم!
حدیث دلداگی
و خدا روایت کرد:
آدم را و حوا را
و زلیخا را و یوسف را
و بلقیس را و سلیمان را
و ساره را و ابراهیم را
*
و من را و تورا
و خدا روایت می کند....
اتقوا من غضب الحلیم (و به روایتی اعوذ بالله من غضب الحلیم). از خشم بردباران پرهیز کنید...
...یادمقام معظم رهبری می افتم و مداراشون با رووسایی جلبک های سبز
اللهم اجعل عواقب امورنا خیراً
ترجیح می دم جای خدا نشستن و فرستادن هرکسی تو اسفل سافلین؛ از عاقبتم بترسم.
پ ن:قرار بود عبرت بگیریم!
لطفاً چراغ ها رو روشن کنید!
یه وقتایی تو ادد لیست جی تاک یا مسنجرم نگاه می کنم و می بینم چه دوستای نازنینی که ماه هاست ازشون خبر ندارم و دوست دارم لااقل جراغشون روشن باشه!

.
گفت: جواب خدا را چه باید بدهم؟
گفتش: تو از کجا می دانی که خدا سوال می کند که از الان به فکر جوابش هستی؟ شاید خدا بجای اینکه سوال کند، سوال خود تو را هم جواب بدهد!
هستیات
فراموشی
آروزهای دیروزت رو اگه نوشته بودی شاید از داشته های امروزت لذت بیشتری می بردی.

